سفارش تبلیغ
صبا

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ نشانه خوش آمد میگویم ... این خاکا شمیم سیب حرم داره ، دیگه دل من چی کم داره حالا که با شهداست ، راهی که شروع میشه از کنارشون ، ایشالا تو سایه سارشون مسیر وصل خداست...

شب عملیات فتح المبین فرارسید عملیات مصادف با شب عید سال 61 شده بود در چادر فرماندهی بچه ها مشغول استراق سمع از بی سیم عراقی ها بودند که حاج حسین
خرازی پرسید :
از عراقی ها چه خبر؟
بی سیم چی گفت: فرمانده مقر عراقی ها که نزدیک ما هستند دارد با فرمانده کل منطقه صحبت می کند و به او می گوید ما در این نزدیکی سر وصداهای مشکوک می شنویم ،فکر کنم ایرانی ها باشند.
فرمانده کل منطقه که آن موقع حدودا صد کیلومتری در داخل خاک ما پیشروی کرده بودند و آنجا مستقر بود یک فحش خیلی رکیکی داد و گفت :
ایرانی ها اگه بخواهند نزدیک تو بیایند باید از روی جسد من رد شوند تو در قلب عراق نشسته ای و از ایرانی ها می ترسی و من اینجا در قلب ایرانم.
شب عملیات به جای آغاز عملیات از جلوی خط عراقی ها دستور شروع حمله به ما داده شد که پشت عراقی ها نفوذ کرده بودیم با آغاز عملیات عراقی ها تازه متوجه شدنداز چندین کیلومتر پشت سرشان به آنها حمله شده گیج شده بودند و چاره ای جز فرار یا تسلیم شدن نداشتند چرا که مرگ انتظارشان را می کشید.

 



[ چهارشنبه 89/2/15 ] [ 4:37 عصر ] [ محمد احمدیان ]

نظر

::