• وبلاگ : نشانه
  • يادداشت : درب بهشت خدا اينجاست(2)
  • نظرات : 16 خصوصي ، 26 عمومي

  • نام:
    ايميل:
    سايت:
       
    متن پيام :
    حداکثر 2000 حرف
    كد امنيتي:
      
      
     <      1   2      
     

    سبك بالان خراميدند و رفتند
    مرا بيچاره ناميدند و رفتند

    سواران لحظه اي تمكين نكردند
    ترحم بر من مسكين نكردند

    سواران از سر نئشم گذشتند
    فغان ها كردم، اما برنگشتند

    اسير و زخمي و بي دست و پا من
    رفيقان، اين چه سودا بود با من؟

    رفيقان، رسم هم دردي كجا رفت؟
    جوان مردان، جوان مردي كجا رفت؟

    مرا اين پشت، مگذاريد بي پاك
    گناهم چيست، پايم بود در خاك

    اگر دير آمدم مجروح بودم
    اسير قبض و بست روح بودم

    در باغ شهادت را نبنديد
    به ما بيچارگان زان سو نخنديد

    رفيقانم دعا كردند و رفتند
    مرا زخمي رها كردند و رفتند

    رها كردند در زندان بمانم
    دعا كردند سرگردان بمانم

    شهادت نردبان آسمان بود
    شهادت آسمان را نردبان بود

    چرا برداشتند اين نردبان را؟
    چرا بستند راه آسمان را؟

    مرا پايي به دست نردبان بود
    مرا دستي به بام آسمان بود

    تو بالا رفته اي من در زمينم
    برادر، روسياهم، شرمگينم

    مرا اسب سپيدي بود روزي
    شهادت را اميدي بود روزي

    در اين اطراف، دوش اي دل تو بودي!
    نگهبان ديشب، اي غافل تو بودي!

    بگو اسب سپيدم را كه دزديد
    اميدم را، اميدم را كه دزديد

    مرا اسب چموشي بود روزي
    شهادت مي فروشي بود روزي

    شبي چون باد بر يالش خزيدم
    به سوي خانه ي ساقي دويدم

    چهل شب راه را بي وقفه راندم
    چهل تسبيح ساقي نامه خواندم

    ببين اي دل، چقدر اين قصر زيباست
    گمانم خانه ي ساقي همين جاست

    دلم تا دست بر دامان در زد
    دو دستي سنگ شيون را به سر زد

    اميدم مشت نوميدي به در كوفت
    نگاهم قفل در، ميخ قدر كوفت

    چه درد است اين كه در فصل اقاقي؟
    به روي عاشقان در بسته ساقي

    بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است
    بجوش اي اشك هنگام خروج است

    در ميخانه را گيرم كه بستند
    كليدش را چرا يا رب شكستند؟!

    دعا كردند در زندان بمانم
    دعا كردند سرگردان بمانم

    من آخر طاقت ماندن ندارم
    خدايا تاب جان كندن ندارم

    دلم تا چند يا رب خسته باشد؟
    در لطف تو تا كي بسته باشد؟

    بيا باز امشب اي دل در بكوبيم
    بيا اين بار محكم تر بكوبيم

    مكوب اي دل به تلخي دست بر دست
    در اين قصر بلور آخر كسي هست

    بكوب اي دل كه اين جا قصر نور است
    بكوب اي دل مرا شرم حضور است

    بكوب اي دل كه غفار است يارم
    من از كوبيدن در شرم دارم

    سبك بالان خراميدند و رفتند
    مرا بيچاره ناميدند و رفتند

    سواران لحظه اي تمكين نكردند
    ترحم بر من مسكين نكردند

    سواران از سر نئشم گذشتند
    فغان ها كردم، اما برنگشتند

    اسير و زخمي و بي دست و پا من
    رفيقان، اين چه سودا بود با من؟

    رفيقان، رسم هم دردي كجا رفت؟
    جوان مردان، جوان مردي كجا رفت؟

    مرا اين پشت، مگذاريد بي پاك
    گناهم چيست، پايم بود در خاك

    اگر دير آمدم مجروح بودم
    اسير قبض و بست روح بودم

    در باغ شهادت را نبنديد
    به ما بيچارگان زان سو نخنديد

    رفيقانم دعا كردند و رفتند
    مرا زخمي رها كردند و رفتند

    رها كردند در زندان بمانم
    دعا كردند سرگردان بمانم

    شهادت نردبان آسمان بود
    شهادت آسمان را نردبان بود

    چرا برداشتند اين نردبان را؟
    چرا بستند راه آسمان را؟

    مرا پايي به دست نردبان بود
    مرا دستي به بام آسمان بود

    تو بالا رفته اي من در زمينم
    برادر، روسياهم، شرمگينم

    مرا اسب سپيدي بود روزي
    شهادت را اميدي بود روزي

    در اين اطراف، دوش اي دل تو بودي!
    نگهبان ديشب، اي غافل تو بودي!

    بگو اسب سپيدم را كه دزديد
    اميدم را، اميدم را كه دزديد

    مرا اسب چموشي بود روزي
    شهادت مي فروشي بود روزي

    شبي چون باد بر يالش خزيدم
    به سوي خانه ي ساقي دويدم

    چهل شب راه را بي وقفه راندم
    چهل تسبيح ساقي نامه خواندم

    ببين اي دل، چقدر اين قصر زيباست
    گمانم خانه ي ساقي همين جاست

    دلم تا دست بر دامان در زد
    دو دستي سنگ شيون را به سر زد

    اميدم مشت نوميدي به در كوفت
    نگاهم قفل در، ميخ قدر كوفت

    چه درد است اين كه در فصل اقاقي؟
    به روي عاشقان در بسته ساقي

    بر اين در،‌ واي من قفلي لجوج است
    بجوش اي اشك هنگام خروج است

    در ميخانه را گيرم كه بستند
    كليدش را چرا يا رب شكستند؟!

    دعا كردند در زندان بمانم
    دعا كردند سرگردان بمانم

    من آخر طاقت ماندن ندارم
    خدايا تاب جان كندن ندارم

    دلم تا چند يا رب خسته باشد؟
    در لطف تو تا كي بسته باشد؟

    بيا باز امشب اي دل در بكوبيم
    بيا اين بار محكم تر بكوبيم

    مكوب اي دل به تلخي دست بر دست
    در اين قصر بلور آخر كسي هست

    بكوب اي دل كه اين جا قصر نور است
    بكوب اي دل مرا شرم حضور است

    بكوب اي دل كه غفار است يارم
    من از كوبيدن در شرم دارم

    با سلام و عرض احترام خدمت شما دوست بزرگوار

    در ادامه سلسله جلسات نقد وبلاگها ، اين هفته با نقد وبلاگ حاج حميد(hajhamid.com) در خدمت شما دوست گرامي هستيم . لذا بدينوسيله از جنابعالي جهت شرکت در اين جلسه دعوت بعمل مي آيد. پيشاپيش ازحضور گرم و صميمي شما تشكر و قدر داني مي شود .

    وعده ديدار ما :

    يکشنبه 11/9/86 ساعت 17 الي 19 - خيابان سيد جمال الدين اسد آبادي ( يوسف آباد ) - خيابان 21 - پارک شفق - فرهنگسراي دانشجو - سراي کتاب

    با تشکر . روابط عمومي

    من يه خاكريز از خواننده هاي و بلاگت جلوترم

    چون لختي از اوقات حس نشانه ها تو از گرمي نفسهات گوشه نشينم

    آپم حاجي بيا

    + اصغر 

    سلام حاجي جون.ميبينم كه دوباره آتيشم زدي.هروقت به سنگرت سرميزنم احساس خجالت ميكنم ازخدا.ازشهدا.ازتو نميدونم دارم چي كار ميكنم چه ظلمي دارم در حقه... ولش كن هيچي نگم بهتره

    يازينب

    يا شاهد

    سلام

    خاطره زيبايي بود .

    درسته كه ما از نسل بچه هاي جنگيم ولي باور كنيد هر وقت جايي خاطره اي از جنگ را مي شنوم احساس مي كنم كه منم دلم براي پاكي و صداقت اون دوران تنگ شده و .....

    يا حق

    يا شاهد

    سلام

    خاطره زيبايي بود .

    درسته كه ما از نسل بچه هاي جنگيم ولي باور كنيد هر وقت جايي خاطره اي از جنگ را مي شنوم احساس مي كنم كه منم دلم براي پاكي و صداقت اون دوران تنگ شده و .....

    يا حق

    باسلام

    حضرت امام علي عليه السلام فرمود :« از خداوند جايگاه شهيدان و زندگي با سعادتمندان و همراهي با پيامبران را طلب مي کنم.»

    سايه رحمت خداوند !

    التماس دعا

    بنام خدا
    حاجي سلام
    خيلي زيبا بود .
    خدا به خودت سلامتي و به قلم زيبايت توانايي بده تا بتونيد آن همه عشق و ايثار رو به تصوير بكشي و چه زيبا توصيف مي كني حماسه ياران سفر كرده را !
    دعا كنيد شرمنده شهدا نشويم و خدا عاقبت ما رو هم ختم به خير فرمايد .
    موفق و سربلند و شهيد باشيد .
    التماس دعا
    سلام.
    نمايشگاه زديم:
    http://www.maddahi.net/beyzaei.htm
    مقدمتون رو گرامي ميداريم!
     <      1   2