آنچه که باعث شد گلوله ها ي سرگردان در هوا که از تعداد پشه هاي بيشمار هم افزون است را رفقا حس نکنند و اين همه انفجار ريز و درشت که خمپاره ها و دوشکاها و توپخانه ها و هليکوپترها و هواپيماها ، بر سرشان مي ريختند ، نبينند و جدي نگيرند ، ارائه سند صداقتشان نبود ، چه حضورشان در اين طوفان آتش و خون ، برگي معتبر از خلوص و نيت الهي و آسماني اشان داشت ...
اين همه براي اين بود که تنها خودشان بفهمند و بدانند که تا کجا به عهد و ميثاقشان با خدايشان پاي بند هستند ، اين همه سختي و اين همه بلا که ميتواند جهاني را به زانو در آورد ، براي اين مردان بي ادعا آزمايشي است که اگر جان به سلامت برند ، با افتخار در چشمه حقيقت چهره خود را باز ميشناسند و بي هيچ شرمي از تصويرشان خواهند بود و اگر در اين بلوا جانشان را باختند که زهي سعادت ، قبولي در اين امتحان سخت است و رو سفيدي در برابر يزداني است که آدمي را اشرف مخلوقات دانست ،
تنها به اين خاطر که هيچ موجودي در جهان خلق نشده است که پر ارزش ترين ثروت حياتش را که همان جان گرانقيمت است پاي يک مرام و اعتقاد بگذارد ...