سفارش تبلیغ

ثبت شرکت
صبا

با سلام ... ورود شمارا به وبلاگ نشانه خوش آمد میگویم ... این خاکا شمیم سیب حرم داره ، دیگه دل من چی کم داره حالا که با شهداست ، راهی که شروع میشه از کنارشون ، ایشالا تو سایه سارشون مسیر وصل خداست...

ای کاش مرده بودم،
نمی دونم چی بگم،اصلا فکر نمی کردم این چنین روزی رو ببینم،لعنت خدا بر آنهائیکه بر روح خدا تاختند.
لعنت خدا بر آنانکه حرمت روح خدا رو نگه نداشتند.
لعنت خدابر آنانکه  زمینه این جسارت را فراهم کردند.

لعنت خدا برآنانکه با سکوت خود تایید کردند.
و وای بر من که جز اشک راه چاره ای ندارم.
و اما:
ای شهدا می دانم که امروز گردا گرد امام روح الله نشسته و خاطرات آن روزها را مرور می کنید که برای لبخندش با دست خالی حماسه عشق را آفریدید .
ما را ببخشید که دستمان بسته و گرگ ها با لبخند و هدایت عاشقان و سینه چاکان مقام و منصب و دهان دریده گان به میز ریاست بر هر انچه میراث شماست هجوم برده اند .
اما قسم می خوریم گوش به فرمان حضرت سید علی آماده ایم تا سفره بی شرمان را برای همیشه جمع کنیم و چه خوش که در این راه پر بهجت به شما ملحق شویم.
دعایمان کنید.



[ یکشنبه 88/9/22 ] [ 9:31 عصر ] [ محمد احمدیان ]

نظر


چه کسی باور می کند:
من از آرامش گریزانم و به دنبال طوفانی که ویرانم کند،
من از سلامت تن در عذابم و به دنبال مرضی که بیمارم کند،
من از تعریف و تمجید عاشق طعنه هایم تا آزارم دهد،
من از جماعت تنهائیش را دوست دارم و با آن زیباترین روزهای زندگیم را نقش می کنم،
من به آنهائی دل خوش کرده ام که تنهایم گذاشتند و رفتند و هیچ سراغی هم از من نگرفتند،
وجودم ساکن سرزمینی شده که همه به چشم خرابه ها به آن نگاه می کنند و هیچ کس چمن های خاکی و سنگر های آسمان خراش و سوزش گرمای مطبوعش را درک نمی کند،
زیباترین هدیه های عالم را تیر و ترکش می دانم و به دنبالش هر کجا را بگوئی رفته ام،
زیباترین ترانه برایم آهنگ دلنشین انفجار و شلیک کالیبر تانک است ،چرا که در زیر بارش آن به راحتی خدا را می توان دید ،
چه کسی باور می کند با صفا ترین روز های زندگیم در سخترین لحظه ها گذاشت،
چه کسی باور می کند من به جای ندای ادعونی استجب لکم می دیم که خداوند با همه عظمتش بنده گانش را می خواند آنگونه که نمی دانستی کدام عاشق است و کدام معشوق،
دو باره سرم گرم شد و عهد شکنی کردم ،بگذار من هم آنها را فراموش کنم یا لا اقل خودم را به آن راه بزنم شاید در آن رضوان حسینی سری به دفتر پاره خاطرات بزم وصالشان بزنند یک بار دیگر آدرس ما را پیدا کنند و صله رحمی به جا اورند ....!
ای وای که چه خوش باورم!!!!
آن صفحه را باد معصیت و غفلت دنیایی من با خود برده است!!!!!!



[ جمعه 88/9/13 ] [ 11:41 عصر ] [ محمد احمدیان ]

نظر

برای مدتی شاید هم برای همیشه خدا حافظ.



[ شنبه 88/5/3 ] [ 6:5 عصر ] [ محمد احمدیان ]

نظر

سلام

به خدا خیلی شرمنده ام !شرط ادب اینکه که به همه عزیزان خودم که زحمت کشیده به سنگر غبار گرفته من که به برکت عطر حضورشون صفا گرفته سری بزنم اما در حال  حاضر با تو جه مشغله ای که انشاالله ازم قبول کنند دارم  امکانش نیست و همینکه بتونم مطلبی برای به روز کردن برسونم شاهکار کردم ،البته اگه به هم نمی خندید تایپ کردن بلد نیستم و بعضا کار تفحص شهدا تو میدون مین برام راحت تر از پیدا کردن بعضی از حروفه .

لذا از همه عزیزان خصوصا از بعضی که انتظارات به جائی هم ازم داشتند خاصه فرزند همسنگر شهید حاج حسین خرازی و یادگار روز های خوش حماسه حاج آقا ......معذرت معذرت معذرت می خوام برام دعا کنید .

برای عاقبت به خیریم.

کوچک همه شما محمد احمدیان



[ چهارشنبه 87/2/18 ] [ 12:34 عصر ] [ محمد احمدیان ]

نظر

بنام خدا

ترکش پست

این بار پست جدید نداریم و فقط ترکش پست داریم!!

سلام به همه دوستان ،علی الخصوص اونایی که این مدت با نظراتشون منو دلگرم کردند و به وبلاگم سر زدند . راستش می خواستم چند تا خاطره بزارم توی وبلاگ و به وبلاگ دوستان هم سر بزنم و محبتشون رو جبران کنم ،اما اصلا فرصتش پیدا نشد و فعلا هم نمیشه . فقط اومدم بگم که توی مناطق عملیاتی جنوب دعاگوی  تک تک مهمونای "نشانه" هستم و متاسفانه تا اوایل اردیبهشت نمی تونم پست جدید بزارم.

ان شا الله سال خوب و پر برکتی رو با یاد خدا و ائمه و شهدا شروع کنید .موقع خوندن دعای "یا مقلب القلوب و الابصار…" ما رو هم از دعا فراموش نفرمایید .

یا زینب



[ یکشنبه 86/12/19 ] [ 8:53 صبح ] [ محمد احمدیان ]

نظر