+ نگهبان سنگر کمين!

چهارشنبه 19 تير 1387 ساعت 4:23 عصر

بعد از جنگ کم مي شه با دوستانم برم مهموني ،يعني وقت هم نمي کردم،اينبار گفتند بچه هاي قديمي گردان امام حسين عليه السلام هم هستند،به خودم گفتم مي رم ديداري هم تازه مي کنم.


رفتم! يکي يکي بچه ها وارد مي شدند، بعضي ها رو با نگاه اول مي شناختم ، و بعضي رو هم با دادن نشانه و آدرس، و بعضي ديگر رو هم هر کاري مي کردم يادم نمي اومد،تا اينکه اون وارد شد ؛ خدايا اين کيه !خيلي برام آشناست !نشست رو بروم و با اينکه بعد فهميدم منو کاملا شناخته فقط نگاهم مي کرد و مي خنديد ،موهاش بعضا سفيد شده بود ،کمي هم توپل،متوجه شد دارم بال بال مي زنم که بشناسمش ،اومد پيشم.
گفت نشناختيم ؟
گفتم :يه نشوني بده
گفت: کردستان ،
گفتم :کدوم عمليات؟
گفت :پدافندي هزار قله
گفتم :يه نشوني ديگه!
گفت :سنگر کمين! و تا اينو گفت .
گفتم: سعيد توئي؟


همديگه رو بغل کرديم نمي دونم چرا اما گريه به فريادم رسيد.


خيلي ازش ياد مي کردم خصوصا وقتي از لحظه شهادت شهيد محمد پناهي تعريف مي کردم و ......!
:سعيد چند ساله همديگه رو نديديم ؟
:از سال67 تا حالا !
يادش يه خير! و مرور خاطرات.......!نمي دونم چقدر طول کشيد که!
حاج عباسعلي !فريادش در آومد اي بابا ما هم اينجا هستيما ،يه کم هم ما رو تحويل بگيريد!تازه متوجه شدم ما شام هم خورديم و بايد زحمت رو کم کنيم ،
مهموني داشت تموم مي شد ،با سختي ازش دل کندم شماره تلفنش رو گرفتم تا ديگه گمش نکنم .


در حالي که داشتيم از هم دور مي شديم پرسيدم راستي سعيد درس رو چيکار کردي ؟


قيافه اي گرفت و گفت: شکر خدا ليسانس گرفتم .


گفتم: ماشاالله ،خوشحالم کردي،امثال شما بايد درس بخونند و تموم پست هاي کليدي اين مملکت رو دست بگيريد،اين مردم به امثال شما نياز دارند ،کسانيکه در اون هشت سال امتحان پس دادند .و يه سخنراني مبسوط پيرامون استفاده از نيروهاي ارزشي تحصيل کرده امتحان پس داده در پست هاي حساس و کليدي اين مملکت ....
تا صحبتم تمام شد .
پرسيدم: خوب حالا چيکار مي کني ؟
گفت: درب خونه خودمون يه مغازه لبنياتي زدم!!!!شکر خدا بد نيست امورات زندگي مي گذره.!!!!
خدا حافظي کردم و جدا شدم نشستم داخل ماشين راديو رو روشن کردم ساعت 12 شب اخبار مي گفت و از محاکمه جاسوس اسرائيل.


ياد سعيد ،جنگ،کردستان ،هزار قله،سنگر کمين ،..........!!!


                                                    ************************************
ترکش پست:


*از اينکه دير به دير انجام وظيفه مي کنم عذر مي خواهم آخه دسترسي به اينترنت ندارم.
*در اين ايام پر فيض رجب من رو از دعاي خيرتون محروم نکنيد .


*يادش به خير در چنين ايامي زمان جنگ من محاسن نداشتم ،در فرازهاي آخر دعاي ماه رجب اونهائيکه محاسن داشتند ،محاسنشون رو مي گرفتند و دعا رو مي خوندند ،من اکثر اوقات کنار شهيد علي جانثاري که محاسن بلندي داشت و بهش شيخ علي مي گفتند مي نشستم ،حسن هم اون طرفش و به محاسن اون آويزون مي شديم .
حالا هم حسن هم شيخ علي شهيد شدند و من اي خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.


نوشته شده توسط : محمد احمديان

خرج پرتاب [ نظر]



موجودی سنگر تدارکات

[16/5/1387- 3:1 ع] لبخند خاکي5
[4/5/1387- 5:26 ع] حاج حسين آسمان!
[19/4/1387- 4:23 ع] نگهبان سنگر کمين!
[آرشيو شده ها]