
شهيد مناجاتي شهيد محمود مظاهري ..........................
عمليات والفجر 8 تازه شروع شده بود،بچه هاي غواص از آب گذشته و خط رو شکسته بودند .همين امر دشمن رو عصباني کرده بود و وحشيانه اين طرف اروند رو زير آتش گرفته بود تا عقبه ما رو ببنده و با فشار زرهي و نيروهاي پياده و گارد رياست جمهوري منطقه رو پس بگيره و مانع پيش روي ما بشه.
گردان امام حسين عليه السلام از لشکر14 امام حسين عليه السلام که من عضو اون گردان بودم داخل نخلستانهاي روبروي اسکله چهار چراغ عراق داخل خاک خودمون تو سنگر ها آماده بوديم تا مرحله بعدي وارد عمل بشيم.
حوصله بچه ها داخل سنگر سر امده بود و بعضا از سنگر خارج و به سنگرهاي اطراف سرک مي کشيدند و با دوستان ديگشون ديداري تازه مي کردند و يا گوشه اي رو پيدا مي کردندو مشغول نوشتن يا مطالعه مي شدند.
آقا محمود يه پتو برداشته بود و رفته بود زير يک نخل دراز کشيده بود و با صداي لالائي انفجار گلوله ها خوابش برده بود .
رنگ روش پريده بود دويد داخل سنگر گفت: گازم گرفت ،گازم گرفت،
پرسيد: کي؟
گفت : موش موش
خنده ام گرفت گفتم : محمود مطمئني ؟
گفت : آره ديدمش مثه گربه بود.
جاي دندون آقا موشه روي مچ پاش پيدا بود،
اظهار نظرها شروع شد .
يکي مي گفت: هاري نگيري!
يکي ديگه مي گفت: امان از فقر و نداري!
يکي مي گفت : نه بابا اين موش عامل عراقي ها بود.
يکي مي گفت : پات بو مي داده شاکي شده.
يکي مي گفت : بابا تير که نخوردي موش گازت گرفته ،راستي اگه شهيد بشي علت شهادت رو چه بنويسيم؟!
و .........!!!
از بس گفتيم و خنديديم آقا محمود يادش رفت براي چي وارد سنگر شده.
صداي گلوله قطع نمي شدو هر لحظه هم شديد تر مي شد.
اطراف سنگر هاي ما هم بي نصيب نبود که باعث شهادت و مجروح شدن تعدادي از بچه ها از جمله شهيد عليرضا گياهچين شد
آقا محمود بلند شد بره پتوي خودش رو که زير نخل پهن کرده بود بياره ،وقتي برگشت گريه مي کرد .
گفتم: محمود چي شده ؟
گفت: بيا بريم ببين.
دنبالش راه افتادم ،الله اکبر ،باور کردني نبود ،گلوله توپ عراقي ها جاي خورده بود که پتو تکه تکه شده بود.
گفتم محمود جان درد گاز موش بيشتره يا گلوله توپ.
آقا محمود مظاهري در عمليات کربلاي پنج به خيل شهدا پيوست.
***********************************
ترکش پست:
*از همه کسانيکه در اين مدت که نبودم به سنگر گرد و غبار گرفته حقير سرزدند تشکر ميکنم.
نوشته شده توسط : محمد احمديان
موجودی سنگر تدارکات